تبليغاتX
از هر دری سخنی
your welcom
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


از هر دری سخنی







 

من یک چهار دیواری دارم

و کاغذ و قلمی

قلمی که گه و بیگاه جور مرا می کشد

و حرفهای ناگفته ام را برکاغذ می نویسد.

در آن لحظه, قلمم مثل زبانم الکن نیست

من من نمی کند, کم نمی آورد و... می نویسد

شیوا, بی غلط وبدون هر گونه بروز احساسی.

وقتی می نویسم گونه هایم سرخ نمی شوند ,

اشکهایم فرو نمی ریزند ,

عصبانی نمی شوم  ,

صدایم هم نمی لرزد ...

وکاغذ چه صبور, نوشته هایم را گوش

می دهد!

 

 

واکنشی از خشم در او نیست,

نگاه عاقل اندر سفیه نمی اندازد ,

مرا به خاموشی وا نمی دارد ,

تنهایم نیز نمی گذارد ...

در آخر من آرام و سبکبال به کاغذم میگویم:

"همه اینها را نوشتم که بگویم گفتن بلد نیستم اما نوشتنم بد نیست"

و او همچنان صبور گوش می کند...

آن گاه کاغذ را به آب می سپارم

و آب می داند که آن را به دست چه کسی برساند ...

و من دوباره به چهار دیواری ام بازمی گردم

در پی قلم و کاغذ صبوری دیگر ...

من یک چهار دیواری دارم ...

 

 


 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 18:36  توسط حمیرا  |