ای پرنده مهاجر سفرت سلامت اما
به کجا میری عزیزم قفس تموم دنیا
روی شاخه ها دوری چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و کوری
می گذره روزای عمرت توی جاده های خلوت
تا بخوای برگردی خونه گم می شه تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره هرجا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به اینکه شاید سحر و یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه می فهمی همه آسمون غروبه

+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 15:42  توسط حمیرا
|